أبو ريحان البيروني ( مترجم : باقر مظفرزاده )
411
الصيدنة في الطب ( داروشناسى در پزشكى ) ( فارسى )
( 9 ) . نسخهء فارسى : بر سبزهاى كوه بود ، بايد خواند بر سرهاى كوه بود زيرا ديوسكوريد ، III ، 3 : و ينبت فى رؤوس الجبال الشامخة . ( 10 ) . نسخهء فارسى : خوزانه ، نك . همينجا ، ص 128 . ( 11 ) . نسخهء فارسى : ذو الحية ، بايد خواند دواء الحية - « داروى مار » ؛ قس . غافقى ، 204 ؛ ميمون ، 77 ؛ I ، Dozy ، 480 . 270 . جند بيدستر 1 اين خايههاى حيوانى پاكوتاه است كه مويش به موى راسو 2 مىماند . يك نوع از اين حيوان موهاى سفيد دارد و به علّت پوست و خايههايش آن را شكار مىكنند . اين حيوان 3 [ ممكن است ] در خشكى و در دريا يافت شود . ديسقوريدس مىگويد كه اين حيوان [ ممكن است ] در خشكى و در دريا * و بيشتر رودخانههايى كه داراى ماهىهاى 4 بزرگ و تمساح 5 است ، پيدا شد . [ بيضههاى ] برگزيده آن است كه به يكديگر چسبيده باشند و ساختگى آنها با يكديگر پيوند ندارند . بهترين [ بيضهها ] از درون سرخاند و بوى تند دارند . برخى از مردمان از صمغ اشه و صمغ [ عربى ، جند بيدستر ] تقلبى مىسازند كه با خون [ اين حيوان ] مىآميزند و همه اينها را در كيسهء بيضهها جاى مىدهند . آنچه دربارهء درآوردن خايههاى خود به وسيلهء اين [ حيوان ] و پرتاب آنها به سوى شكارچى مىگويند ، دروغ است . 6 [ جند بيدستر ] به رومى اورخيس 7 ، نيز قسطوريون 8 ، به سريانى اشكى گاردى 9 ، به فارسى خزميان 10 [ ناميده مىشود ] ، ابو معاذ حزدونيك 11 مىگويد . حمزه مىگويد كه ويدستر 12 حيوانى است كه فقط در درهء ارس آذربايجان و درهء اتل شهر خزر زندگى مىكند ، پوستش را هزدفوست 13 ، مويش را هزدمو 14 ، خايههايش را گندويدستر و هزدگند 15 مىنامند و به هندى گندشير 16 [ مىگويند ] . ابن ماسويه مىگويد كه بهترين [ خايهها ] آن است كه از [ حيوان ] مرده نگيرند و ناخالصى نداشته باشد ، بزرگ نباشد ، شفاف باشد ، موهاى نرم و پوست سخت داشته باشد ، درشتتر از خرماى درشت آزاد 17 باشد و پوست قهوهاى تيره داشته باشد . [ جند بيدستر ] تقلبى در روده قرار دارد ، آنها را مىپيچند و به شكل خايه درمىآورند . اما [ خايههايى كه ] از [ حيوان ] مرده گرفته باشند ، موهاى نرم و بوى تند ندارد و رنگشان سياه است . بهترين خايهها كوچك است ، با گذشت زمان هنوز سخت نشده است و تندى بو بر